✿★خاطرات گوجه ای که گندیده بود✿★



 

" واقـ ـــعـ ـی " بودیــ ـمــ ...

باورمـــ ـانــ ـ  نکــ ــردنــ ـد ....

" مـ ـجـ ـازیـــ ـ " شـ ـدیـ ـم ....

فیــ ـلمونـــ ــو " تر " کــ ـردن .....

niniweblog.com

+ فردا یا نهایتا پس فردا اینترنتم قطع میشه....

دارم فکر میکنم به اینکه چقد زود گذشت...

niniweblog.com

دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست ...

مـن عــاشـق بــــارون و گـیـتــارم ...

مــن روز هـا تـا ظـهر مـی خـوابـم ...

مـن هـر شـبـو تــا صـبـح بـیــدارم ...

دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست ...

مـن خـیـلی وقـتـا سـاکتم سردم ...

وقتی که میـــــرم تو خودم شاید ...

پــایــیــز ســـال بــــعـد بــرگـردم ...

دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست ...

مـی بــوسـمـت امـا نـمــی مونـم ...

تــو دائــم از آیـنـده مـی پــرســی ...
 
مــن حــال فــردامــم نـمی دونــم ...
 
تــو فـکر یـک آغوش مـحکم بــاش ...
 
آغـوش ایـن دیـوونه محکم نیـست ...
 
صـد بــار گـفـتـم بـــاز یــادت رفـت ...

دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــسـت ...

+ پ.ن : پاییز سال بعد از رستاک ....

niniweblog.com

+ الان دارم میرم اما...مطمئنم دوسال دیگه بر میگردم.

برمیگردم و بهتون نشون میدم موفق شدم.شکلکـــْـ هایِ هلــن

دلم براتون تنگ میشه.

امیدوارم یه بخش کوچولویی از خاطره هاتون باشم

دوستون دارم  ..... و .....

خداحافظ همگیشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

 

تاريخ جمعه بیستم تیر 1393سـاعت 15:19 نويسنده زهرا♦

اممممم.....دلم میخواد یه عالمه براتون بنویسم

مطمئنم بدون شوما غمباد میگیرم

امسال تابستون فکر کنم کامل خونه باشمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تموم امیدم به این چهارتا دونه کلاسیه که میرم

ای.....شاید یه سوژه ای پیدا شد دور هم بخندیمشکلک های شباهنگShabahang

که البته خدا هم برام کم نمیذاره هاشکلک های شباهنگShabahang

همین اول کاری معلما پرتم نکن بیرون باید کلامو بندازم هوا

دیروز یکی ناراحت بود

پرسیدن چته؟

میگه جوجم مریض بود بردم دکتر خوب نشد مرد

خدا شاهده انچنان زدم زیرخندهشکلک های شباهنگShabahang که معلمه چسبید به سقف

_ چرا میخندی؟

من: با امبولانس بردیش؟Smiley

چرا خبر ندادی بیایم تشییع؟

دو تومن دادی جوجه رنگی سی تومن نوبت دکتر براش گرفتی؟

تو خجالت نمیکشی؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ـ به تو چه؟پشت سر جوجم این حرفا رو نزن

من: اخه من چی بگم به تو؟

تو واقعا....

سیخونک اون یکی توی پهلوم فرو رفت و خلاصه....

موضوع با پا در میونیِ جمعی از دوستان ختم به خیر شد

اینا رو گفتم که بدونید همچین هام وضعیتم بد نیست.

من بزرگ.....قوی....

دوستون دارمشکلک های شباهنگShabahang

شما هم دوسم داشته باشینشکلک های شباهنگShabahang

تاريخ سه شنبه هفدهم تیر 1393سـاعت 20:37 نويسنده زهرا♦

تا حالا توی زندگیتون پیش اومده بفهمید نمیتونید بدون یه کسی، حتی پلک بزنید؟

یک سال و هفت ماهه که اینجا دارم مینویسمولی توی این روزای اخر تصمیم گرفتم

این پست رو تقدیم کنم به مخاطب خاصم

کسی که توی این دنیای بزرگ خاص تر از اون پیدا نمیکنم

کسی که وقتی به نبودنش فکر میکنم محکم موهامو چنگ میزنم و چندبار سرمو تکون میدم تا جلوی ریزش اشکامو بگیرم

تنها کسی که توی این دنیا عاشقانه دوسش دارم

حتما همتون فهمیدین کیه

ادامه مطلب رو با تموم وجودم تقدیمش میکنم

 


ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393سـاعت 13:59 نويسنده زهرا♦

من گریه نگردم.....

من گریه نکردم و بزرگ شدم.

من گریه نکردم و بزرگ تر شدم...

من گریه نکردم و لبریز شدم...

من گریه نکردم و خالی شدم...

خندیدم...

من خندیدم و متلاشی شدم...

+ ۲۱ تیر شارژ اینترنتم تموم میشه.

دیگه شارژش نمیکنم....

تاريخ سه شنبه دهم تیر 1393سـاعت 17:41 نويسنده زهرا♦

منو حالا نوازش کن ، که این فرصت نره از دست

شاید این اخرین باره ، که این احساس زیبا هست

+ شاید بدترین ظلمی که این دنیا به ما میکنه اینه که مجبوریم حتی بعد از بدبختی،زندگی کنیم....

مجبوریم راه بریم،غذا بخوریم،بخوابیم...و به این چرخه ی غم انگیز ادامه بدیم....

منو حالا نوازش کن ، همین حالا که تب کردم

اگه لمثم کنی شاید ، به دنیای تو برگردم

+ بعد از یه سری اتفاقا،یه سری حرفا،یه سری کارا...وقتی فهمیدی کاری از دستت برنمیاد،ذهنت رو برمیداری و میبری یه جای دور،که فقط خودت باشی و خودت......جایی که سرسختیه زندگی کمتر توی چشم بیاد...

هنوزم میشه عاشق بود ، تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش ،اگرچه دیگه وقتی نیست

+  " پناه اوردیم به دنیای مجازی.....غافل از اینگه اسمون،همون اسمونه..."

نبینم این دم اخر ، تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبــوسم ، میدونم قسمتم اینه

+ گاهی وقت ها هم که هیچکس حرفتو نمیفهمه،تصمیم میگیری عقایدت رو یه جایی بنویسی،شاید کسی بفهمه عقاید میتونه جمع عقده ها باشه.....

تو از چشمای من خوندی ، که از این زندگی خستم

کنارت اونقدر ارومم ، که از مرگ هم نمیترسم

+ و وقتی کلمات ناتوانیت رو برای بیان بدبختی به رخ میکشن میفهمی به کسی که دورتر ایستاده و تماشا میکنه نمیتونی مفهوم بدبختی رو بفهمونی....چون بدبختی در واقع تعریفیه که ما ها ایجاد کردیم تا فقدان کامل خوشبختی رو توضیح بدیم......میفهمی که چی میگم؟

تنم سرده ولی انگار ، تو دستای تو اتیشه

خودت پلکامو میبندی و این قصه تموم میشه....

تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393سـاعت 23:4 نويسنده زهرا♦

دوباره درس خوندن شروع شد

چیزایی که توی یه سال خودنم رو باید توی دو ماه بخونم و تست بزنم

حاضرم پنج سال از عمرم رو بدم در عوض از این روزا بگذرم برم روزای بعد از کنکور

کی فکرش رو میکرد این طوری بشه؟

من به عشق مهندس بود که از دکتر و داروساز گذشتم

اصن من همش 15 سالم بود چه میدونستم عشق چیه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

همین طوری عین چی  سرمو انداختم پایین رفتم ریاضی بخونم

اینم عاقبت Green Smilies

داغونماااااااا......ینی له لهم


یه موضوعی هست اینکه هرچقدم ادم داغون باشه حتی با یه نگاه اجمالی به این عکس روحیه پیدا میکنه:

این الان کفش پاشه ؟

پاش کفشه ؟

پاشنه پاشه !؟

پاش پاشنه است ؟

چیه این آخه !؟

یاد عاقوی همساده به خیر.....

میگفت :

آقو ما یه بار یه حلقه ای تو خیابون پیدا کردیم

یه رفیقی داریم صداش میکنیم “گاندولف”

ای حلقهو رو بردیم پیشش گفتیم کاکو ای چیه!؟

گفت ای ارباب حلقه هاس،بکنیش تو دستت غیب میشی!

گفتیم کاکو ای خرافات چیه باور میکنی

رفتیم بهش ثابت کنیم حلقه رو کردیم تو دستمون غیب شدیم!

آقو تا ما غیب شدیم مسئولین رفتن اسم مارو از تو لیست آماری مملکت حذف کردن،

نمودار رشد جمعیت سقوط کرد بالانس عرضه و تقاضا تو بازار بهم خورد

اقتصاد مملکت ۲۵۶% افت کرد! ها ها ها….ینی داغون شدا له له شد!

گفتیم ها الآن ای حلقهو رو از تو دستمون در میاریم همه چی روبراه میشه

ما میشیم قهرمان ملی،

آقو ای حلقهو رو در آوردیم ظاهر نشدیم!

روشو نیگا کردیم دیدیم نوشته made in china!ها ها ها….

ما الآن ۳ساله نیستیم هیشکی اهمیت نمیده! 

+ الان من 2 روزه  شارژ نخریدم اصن انگار نه انگار وجود دارما....دریغ از یه تک زنگ

تاريخ دوشنبه دوم تیر 1393سـاعت 19:45 نويسنده زهرا♦

چشمام گرد شده بود:

ـ پدر جون کفشاتونو اشتباهی نپوشیدین؟

عصاش رو تکون داد و از بالای عینکش بهم نگاه کرد.ریده بودما آآآآآآآ .شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

ـ نه مال خودمه.

یه کمی سرمو کج کردم و گفتم:

ـ اخه....

" مامانم نذر کرده بود دوتا فرش نمیدونم چه طوری بخره بفرسته واسه امام رضا.رفته بودیم  فرشا رو نگاه کنیم دیدم حاجی(صاحب مغازه) کفشاش با مال من مو نمیزنه! ال استار سرمه ای  "

دوباره یه نگاهی بهم کرد و خندید:

ـ دوس دخترم ال استار دوس داره.

انچنان زدم زیر خنده که صدای مامانم از ته مغازه بلند شد:

ـ بترکی دختر....صد دفعه بهت گفتم وقتی میخندی نه پنچر شو نه باد شو.ارام و ملیح در حد دو ثانیه.

 

عزیـــــــــــــــــــزم

به طرز بی سابقه ای دهنم سرویس شده!ریدم توی معدل...کسی خبر نداره

 

زندگی کردن

تلف بودن

پلاسیدن

نطفه ای را پرورش دادن

برای زندگی کردن

و این تکرار تکرار است

و من تکرار تکرارم...

 

 

تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393سـاعت 12:38 نويسنده زهرا♦

 

نمییییییییییییرم

تاريخ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393سـاعت 11:14 نويسنده زهرا♥

سیلااااااااان همگی

یه مطلبی هست اونم اینکه من نمیتونم به فعالیتم ادامه بدم

یعنی اینکه از همین تریبون اعلام میکنم این وب دیگه اپ نمیشه!

طی یک اقدام نمادین مجبور شدم یه جایی یه فداکاری بکنم که الان مجبورم این وبو تعطیل کنم

خلاصه اینکه این یک سال و نیم خیلی خوش گذشت!

دم همتونم گرم!

بای بای خوشگلا

 

تاريخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393سـاعت 10:0 نويسنده زهرا♦

بی شوهولا

 

انقد دلم براتون تنگ شده بود که داشتم میمردم

" سلام "

خوبین؟خوشین؟....خب به درک

بالاخره این امتحانای لعنتی تموم شد و من برگشتم پیشتون......شما برگشتین پیش من؟

و اینکه تصمیم گرفتم مث قبل بنویسم....البته اگه لایق بدونید یه نگاهی به این پستای گندیده بندازید

راستی گفم گندیده...

من گندیده نیستم خیلی هم حموم میرم

گوجه ای که گندیده بود اسم یه ایده ایه که شوماها خیر ندارین.فقط خودم خیلی دوسش دارم

یه مطلب دیگه اینکه واقعا ریخت و پاش کردینا...انقد واسه من نظر گذاشتین

به جون خودتون نباشه به جون دشمناتون وقتی دیدم گرخیدم اصن

5 تا

همونا رو هم بیاین ببرین نمیخوام

یه مطلب جالب دیگه اینکه پسر همسایه عاشقم شده

قدش یک و پنچاه

سیاه و شدیدا چرک

همه ی اینا به درک.....

سال دوم راهنماییه

مردم رو برق میگیره....ما رو چٌسه ننه ی ادیسون

        

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393سـاعت 14:25 نويسنده زهرا♦
яima